تبليغاتX
کلیمانجارو

به نام خداوند مهرآفرين



به طور قطع نمي‌تونم بگم كه اين گونه‌ي گياهي كه خيلي زيبا و عظيم هست، فقط در منطقه‌ي كليمانجارو وجود دارد، اما مردم محلي و راهنماهای منطقه اين‌طوري مي‌گفتند و بر اين باور بودند. چيزي شبيه به نخل‌هاي تزئيني، اما بسيار بزرگ. 

Senecio Kilimanjari

قله‌اي كه در پشت تصوير مشاهده مي‌كنيد، قله‌ي ماونزي واقع در منطقه‌ي كليمانجارو و نزديك قله‌ي اصلي است. با ارتفاعي نزديك به ۵۱۴۹ متر.

همان‌طور كه مي‌دانيد نام منطقه كليمانجارو، نام قله كيبو و بالاترين نقطه و بام آفريقا، هورا به معناي آزادي نام‌گذاري شده است. اما همه قله را به نام كليمانجارو مي‌شناسند.

مطلب شماره ۳۸وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ــ ساعت 13:35 | لینک ثابت |

ابراهيم را به بند كشيده بودند؛

قرار بود او را در آتش بسوزانند؛

تمام موجودات، اعم از جان‌دار و بي‌جان در مقابل امتحاني سخت قرار گرفته بودند؛

و ابراهيم آرام‌تر از هميشه، با اعتماد به خداي مهربان، آتش سوزان را به نظاره نشسته بود.

 كبوتري منقار كوچكش را پر آب كرده بود و سراسيمه پر مي‌زد؛

از او پرسيدند: "كجا مي‌روي؟"

پاسخ داد: "مگر نمي‌دانيد؟! مي‌خواهند نبيّ‌ خدا را در آتش بسوزانند؛ مي‌روم تا آتش را خاموش كنم."

گفتند: "مگر تو با اين جثه‌ي كوچك و آن چند قطره آبي كه در منقار داري، مي‌تواني آن آتش بزرگ را خاموش نمايي؟! قبل از آن، آتش تو را خواهد سوزاند."

پاسخ داد: "مي‌دانم؛ مي‌دانم كه نمي‌توانم آتش را خاموش نمايم؛ اما با اين كار، حداقل مي‌توانم دوستي خودم را با نبيّ خدا به همه اعلام نمايم. همين مرا بس است."

حكايت كوهنوردي ما نيز همين است.

وقتي مي‌دانيم كه در برابر عظمت آفريده‌هاي پروردگار، هيچ و ناچيز هستيم؛

وقتي مي‌دانيم كه در دل كوهستان در مقابل برف و سوز و سرما و تنهايي و ارتفاع و رعد و برق و باد و طوفان و ...، ذره‌اي هم به حساب نمي‌آييم؛

وقتي مي‌دانيم كه در مقابل تمامي اين بزرگي‌ها، مانند قطره پيش دريا هم نيستيم؛

اما باز به قصد بهتر ديدن و درست فهميدن و نزديك شدن به خداي مهربان، پاي در كوهستان مي‌گذاريم، ديگر رسيدن به قله هدف نخواهد بود.

ما نيز مانند آن كبوتر در پي غلبه بر آتش سوزان نبوديم و هدف خود را خاموشي آن نپنداشتيم؛ پس به فتح قله نمي‌انديشيم و در پي غلبه بر كوهستان نيستيم.

ما فقط خواستيم بگوييم كه عاشق خداوندي هستيم كه بهانه‌هاي عشق ورزيدن به او تمامي نخواهد داشت. همين.

مطلب شماره ۳۷وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ دوشنبه پنجم مرداد 1388ــ ساعت 9:26 | لینک ثابت |

نوشتن در مورد قبائل ماساهی، كار ساده‌اي نيست. آن‌قدر در بين رفتار، كردار، سنت، زندگي، كار و ... مردم اين قبائل شگفتي مي‌بينيد، كه نمي‌دانيد بايد از كدام يك داد سخن دهيد.

قبائل ماساهي، يكي از پرجمعيت‌ترين و اصيل‌ترين قبائل ماساهي به شمار مي‌آيند كه در كشورهاي تانزانيا و كنيا زندگي مي‌كنند. اين قبائل با شيوه‌هاي سنتي و بدوي به زندگي ادامه مي‌دهند. اخيرا كشورهاي اروپايي و امريكايي براي حفظ اين قبائل به همان صورت سنتي و اصيل اقداماتي را انجام داده‌اند تا زندگي مدرن شهري در آن‌ها نفوذ پيدا نكرده و هم‌چنان جذاب و ديدني باقي بمانند و به همين منظور سرمايه‌گذاري‌هاي زيادي هم كرده‌اند.

شايد بتوان بخشي از جذابيت‌هاي اين قبائل را به صورت زير خلاصه نمود.

آن‌ها هنوز هم خون گاو را با شير مخلوط كرده و به عنوان نوشيدني استفاده مي‌كنند.

مردان اين قبائل هيچ كاري به جز محافظت از اطراف خانه را بر عهده ندارند و همواره با چوب‌دستي خود مشغول گردش و استراحت يا همان محافظت از خانه هستند.

زنان ماساهي مسئول امرار معاش و كسب درآمد اين قبائل هستند. ساختن خانه، ساختن صنايع دستي، تربيت كودكان، پخت و پز و ... بر عهده‌ي زنان ماساهي مي‌باشد.

مردان ماساهي هر چقدر كه تعداد گاو و گوسفندانشان بيشتر شود و از تمول بيشتري برخوردار باشند، به همان مقدار زنان بيشتري را به همسري انتخاب مي‌كنند. در واقع هر اجتماع ماساهي به يك مرد بزرگ تعلق داشته و هر خانه به يك زن او اختصاص پيدا مي‌كند. به عنوان مثال قبيله‌اي كه ما از آن بازديد به عمل آورديم متعلق به مردي بود كه بيش از ده زن داشت.

خانه‌هاي ماساهي از سه بخش درست شده است كه فقط با سوراخ‌هايي بسيار كوچك از نور طبيعي روشن مي‌شوند. يك بخش از اين خانه‌ها براي نگه‌داري گوساله استفاده مي‌شود و بخشي ديگر براي نگه‌داري فرزندان و ديگري هم براي زن و شوهر ماساهي.

مرد بزرگ قبائل ماساهي كه در هر خانه يك زن دارد، معمولا از شب تا صبح از اين خانه به آن خانه مي‌رود و اين گونه مساوات را در زندگي زناشويي بين آن‌ها رعايت مي‌كند. او روزها را به استراحت و خواب مي‌گذراند و شب‌ها هم به عدالت‌گستري و مساوات محوري مشغول است!

مردم ماساهي در عين حالي كه مردماني خشن و وحشي به نظر مي‌رسند، اما كاملا روحي آرام و خونسرد دارند. آن‌ها به هيچ عنوان گوشت شكار نمي‌خورند و عموما از دام‌هاي خود براي اين منظور استفاده مي‌نمايند.

جوانان ماساهي به هيچ عنوان به شكار حيوانات وحشي مانند شير و پلنگ و ... نمي‌پردازند، مگر آن‌كه آن حيوان به گله‌ي آن‌ها حمله كرده باشد و آن‌ها فقط به دنبال انجام يك عمل سنتي و براي دور نمودن سايه‌ي شوم از سر قبيله آن شير را شكار نموده و مي‌كشند و بعد از آن دم شير را جدا نموده و به زانوي خود بسته و در ميدان قبيله به رقص و پايكوبي مشغول مي‌شود تا هم شجاعت و دليري خود را به رخ ديگران بكشد و هم خبر كشته شدن شير را به ديگران بدهد و اين گونه آرامش به قبيله باز گردد.

اجتماع ماساهي

خانه‌ي ماساهي

كودكان ماساهي

زنان ماساهي

مردان ماساهي

مادران ماساهي

مراسم ماساهي

زيورآلات ماساهي

پوشش ماساهي

تجارت ماساهي

مطلب شماره ۳۶وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه بیست و نهم فروردین 1388ــ ساعت 10:13 | لینک ثابت |

شايد بتوان قاره‌ي آفريقا را زادگاه درختان Bao Bao دانست. درختاني بسيار تنومند و عظيم. در مسير بازگشت از قله‌ي كليمانجارو، حد فاصل ورودي مارانگو و شهر موشي، يكي از اين درختان عظيم‌الجثه در كنار جاده توجه هر گردشگري را به خود جلب مي‌نمايد. در سال ۱۳۸۴ توانستيم كنار اين درخت چند عكس يادگاري گرفته و فيلم‌برداري نماييم. امسال وقتي ميني‌بوس ما كنار اين درخت توقف نمود، به دوستان گفتم از ماشين پياده شويد، تا بتوانيم كنار اين درخت عكسي به يادگار بگيريم؛ اما با كمال تعجب متوجه شديم كه چند مرد روستايي كنار درخت نشسته‌اند و از گردشگران براي عكس انداختن كنار اين درخت پول مي‌گيرند. معترض شدم و گفتم كه اين درخت يك نعمت خدادادي است و متعلق به كسي نيست، چرا بايد چنين اتفاقي بيافتد كه راهنماي ما گفت: چون اين درخت در حياط خانه‌ي اين مرد روستايي كه هيچ حصاري هم نداشت، واقع شده است، اين حق طبيعي او به شمار مي‌رود كه از گردشگران پول مطالبه نمايد. از عظمت اين درخت همين بس كه ما دفعه‌ي قبل، هشت نفري دست به دست هم داديم، فقط توانستيم يك طرف اين درخت را بپوشانيم.

 

مطلب شماره ۳۵وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه هجدهم فروردین 1388ــ ساعت 18:3 | لینک ثابت |

نمي‌دانم شما از غروب خورشيد، چه تصويري در ذهن داريد، اما بدون شك يكي از زيباترين غروب‌هاي خورشيد را مي‌توان در جزيره‌ي زنگبار ديد. جايي كه به صورت كامل خورشيد در آب مي‌افتد و در جايي ديگر طلوع مي‌نمايد.

امروز خورشيد براي آخرين بار در سال ۱۳۸۷ غروب كرد. اميدوارم طلوع صبح فردا، براي همه خجسته و مبارك باشد و نويدبخش سالي توام با موفقيت و سربلندي براي همگان باشد.

سال نو مبارك.

مطلب شماره ۳۴وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ــ ساعت 23:18 | لینک ثابت |

حیات وحش گرونگرو، يكي از بزرگ‌ترين پارك‌هاي حيات وحش دنياست كه در نزديكي شهر آروشا در كشور تانزانيا قرار دارد. اين منطقه در دهانه‌ي كوه آتشفشاني واقع شده است و به دليل وجود درياچه‌اي كوچك كه همواره به دليل بارش باران، از آب بهره‌مند است، محل تجمع حيوانات بسياري شده است. تنوع حيواني در اين منطقه بسيار زياد بوده و به همين دليل جهانگردهاي زيادي را به خود جذب نموده است.

مطلب شماره ۳۳وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ــ ساعت 15:1 | لینک ثابت |

انگار همین دیروز بود؛ بهمن ماه سال ۱۳۶۷؛ طبقه‌ي سوم دبيرستان آيت‌الله كاشاني مشهد؛ با چند تن از دوستان به كو‌ه‌هاي اطراف مشهد نگاه مي‌كرديم، كه من به بچه‌ها گفتم: "موافق هستيد فردا كه ۲۲ بهمن است و تعطيل، برويم كوه؟"

هوا براي رفتن به كوه مساعد بود؛ چند نفري موافقت كردند؛ با هم قرار گذاشتيم كه اگر فردا از آسمان سنگ و كدو هم باريد، ما به كوه برويم. از قضا همين اتفاق هم افتاد و برف سنگيني در مشهد و خصوصا اطراف مشهد باريد؛ تصميم گرفته بوديم به اژدر كوه در نزديكي كارخانه‌ي سيمان مشهد برويم. از اين كوه خاطرات زيادي داشتم. ما در شهرك سيمان زندگي مي‌كرديم و كوه هميشه براي ما خودنمايي مي‌كرد.

هيچ‌كدام از ما، تجربه‌ي كوه‌نوردي نداشتيم؛ بعضي از دوستان با همان كفش‌هاي مهماني و مدرسه به كوه آمده بودند. نمي‌دانستيم چه چيزي بايد با خود برداريم و چگونه بايد از كوه صعود كنيم.

با اتوبوس خودمان را به منطقه رسانديم و به طرف كوه رفتيم؛ هر چه‌قدر ما به سمت كوه مي‌رفتيم، كوه هم از ما دورتر مي‌شد؛ راه تمامي نداشت؛ فتح اين قله از طبقه‌ي سوم دبيرستان بسيار آسان جلوه مي‌نمود، اما در عمل چيز ديگري به ما ثابت شد.

در نيمه‌هاي راه بود كه يكي از دوستان، به دليل كفش نامناسب از كوه سر خورد؛ حدود ۵ متر به پايين آمد و در مسير يكي ديگر از دوستان را نيز با خود برد؛ به اتفاق حدود ۱۵ متر سر خوردند؛ نفر اول در پناه يك سنگ خود را نگاه داشت و ديگري حدود ۳۰ متر ديگر به پايين رفت.

ترس وجود ما را گرفته بود؛ نمي‌دانستيم چه بلايي سرش آمده است، تا اين كه با فرياد اعلام كرد كه حالش خوب است. تصميم گرفتيم كه برگرديم و همه در كنار او استراحت نماييم.

همين مسير ۴۰ - ۵۰ متري كه دوست ما (آقاي سعيد صفري) در كمتر از ۲۰ ثانيه از آن سر خورده بود، حدود يك‌ساعت و نيم طول كشيد تا از آن فرود بياييم.

دور هم جمع شديم؛ به کمک هم ناهار درست كرديم و با خوشحالی فراوان خورديم.

نزديكي‌هاي غروب به سمت جاده برگشتيم. تمام کفش‌هاي ما خيس آب شده بود و از سرما به خود مي‌لرزيديم. شانس آورديم و توانستيم خود را به آخرين اتوبوس برسانيم. هنوز چيزي نگذشته بود كه تعريف كردن از خاطره‌ي كوه‌نوردي آغاز شد. از اتفاقاتي كه افتاده بود. از سختي‌هايي كه پشت سر گذاشته بوديم. از لطفي كه خداوند در مورد ما عنايت فرمود و ...

دوستان من در آن كوه‌نوردي پرخاطره و البته پرمخاطره كه حالا براي خود دكتر و مهندس شده‌اند، عبارتند بودند از:

۱- مرتضي (سعيد) صفري ۲- حبيب جمعه‌زاده خراساني ۳- محمدعلي خمّر

۴- محمدرضا صفائي ۵- حميدرضا محمدي نيك‌پور

از آن روزها بيست سال مي‌گذرد. مشغله‌هاي زندگي، روزمرگي‌ها، بعد مسافت و ... همه و همه باعث شدند تا ما كمتر از حال هم با خبر باشيم.

تا اين‌كه روزي از همين روزهايي كه گذشت، حدود دو ماه قبل يكي از هم‌نوردان من در آن كوه‌نوردي به ديدنم آمد. آقاي مهندس حبيب جمعه‌زاده‌ خراساني.

گفتم كه عازم كليمانجارو هستم.

پرسيدم دوست داري با ما بيايي؟

پرسيد: مي‌توانم؟

گفتم: مي‌خواهي؟

گفت: بلي

گفتم: بسم‌الله؛ برويم.

و او به همين سادگي با ما همراه شد.

وقتي همه موفق به فتح قله‌ي كليمانجارو شديم، به او گفتم: حبيب جان، يادت هست؟

بيست سال قبل، روز ۲۲ بهمن ماه، به اتفاق، اولين تجربه‌ي كوهنوردي ما رقم خورد؛ و حالا بعد از گذشت اين همه سال، مجدد روز ۲۲ بهمن با هم قله‌ي كليمانجارو، بام آفريقا را فتح كرد‌ه‌ا‌يم.

يك‌ديگر را در آغوش گرفتيم و اشك شوق ريختيم.

بعد از فتح قله، با هم از حيات وحش تانزانيا بازديد كرديم؛ با هم به قبائل ماساهي رفتيم؛ به جزيره‌ي زنگبار سفر كرديم، در مراسم اربعين شيعيان زنگبار شركت كرديم و ...

چند شبي با هم، هم اطاق بوديم؛ در بيشتر مواقع سفر نيز در كنارم بود و مرا در سرپرستي تيم كمك مي‌كرد. در روزهايي كه كار تصويربرداري از مراسم اربعين شيعيان را انجام مي‌داديم بسيار كمك نمود و خلاصه كه حق رفاقت را به جاي آورد.

پشتوانه‌ي تمام اين هم‌سفري‌ها ريشه در همان رفاقت ديرين دوران تحصيل داشت. زماني كه ما هر روز با دوچرخه به مدرسه مي‌رفتيم. چهار سال تمام، هر روز مسير خانه تا دبيرستان را مي‌رفتيم و برمي‌گشتيم. در تمام فراز و فرودهاي دوران جواني با هم بوديم. و حالا بعد از گذشت بيست سال، خاطرات خوش دوران ميان‌سالي ما نيز در كنار يك‌ديگر رقم خورد.

او لوح صعودش به قله‌ي كليمانجارو را از دست سفير جمهوري اسلامي ايران در تانزانيا جناب آقاي دكتر واعظي دريافت نمود و من به وجود دوستي اين‌چنين افتخار مي‌كردم و دستانش را به گرمي مي‌فشردم.

از خاطره‌ي خوش آن روز، يك ماه مي‌گذرد؛ حالا به اين موضوع فكر مي‌كنم كه بيست سال ديگر، چه اتفاقي خواهد افتاد و چه روزهايي به لطف پروردگار در انتظار ما خواهد بود؟!

مطلب شماره ۳۲وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ جمعه بیست و سوم اسفند 1387ــ ساعت 10:19 | لینک ثابت |

یک ماه قبل، در چنين روزي كمپ دوم منطقه‌ي كليمانجارو به نام هورمبو را ترك كرده بوديم و به سوي كمپ سوم  يا كمپ كيبو در حركت بوديم.

من به اتفاق دوست خوبم جناب آقاي سعيد درّي و دوست دوران تحصيلي‌ام، آقاي مهندس حبيب جمعه‌زاده در كمپ 7B كه چهار نفره بود، اسكان داشتيم.

هواي مه‌آلود و سرد منطقه اجازه نمي‌داد تا قله را به درستي ببينيم. هر يك از اعضاء تيم دلهره‌ها و نگراني‌هايي داشتند كه از بيان آن خودداري مي‌كردند.

گروه‌هايي كه در شب‌هاي قبل قله را فتح كرده بودند، از شرايط بد جوي و برودت بيش از اندازه‌ي قله مي‌گفتند. همين موضوع باعث شده بود تا بر نگراني‌هاي اعضاء تيم افزوده شود.

عده‌اي از آن‌ها موفق به صعود نشده بودند. به همين علت مي‌توانستي سئوالي مشترك را در چشم تك‌تك اعضاء تيم مشاهده كني. "آيا موفق به صعود خواهيم شد؟"

با بارش برف در ميانه‌ي راه، ترديدها بيشتر شد.

طبق‌ برنامه‌ريزي‌هاي ما، شب صعود مي‌توانستيم از روشنايي و حمايت كامل مهتاب استفاده نماييم. به كمپ كيبو كه رسيديم، هوا بهتر شده بود.

بچه‌ها بايد به استراحت مي‌پرداختند تا خود را براي صعود آماده سازند. ساعت ۱۱ شب بيدار باش زده شد تا آماده‌ي حمله به قله شوند. كسي نمي‌توانست باور كند كه هواي نامساعد روز قبل، به شبي پرستاره تبديل شده باشد. مهتاب چشم‌نوازي مي‌نمود و ما را به سوي خويش مي‌كشاند.

طلوع خورشيد بسيار زيبا بود و قله‌ي ماونزي به راحتي ديده مي‌شد.

حدود ساعت ۶ بامداد بود كه به قله‌ي Gilman's در ارتفاع ۵۶۸۱ متري رسيديم و بعد از كمي استراحت به سمت قله‌ي اصلي حركت نموديم.

و سرانجام فتح قله و ...

مطلب شماره ۳۱وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه بیستم اسفند 1387ــ ساعت 10:24 | لینک ثابت |

شاید در حال حاضر پرداختن به موضوع "فاتحان کلیمانجارو" خیلی ضروری به نظر نرسد؛ اما من تصميم دارم تا اطلاعات كاملي از افراد صعود كننده به قله‌ي كليمانجارو را جمع‌آوري نمايم. بدين ترتيب در آينده‌اي نه چندان دور مي‌توانيم به اطلاعات ارزشمندي از فاتحان كليمانجارو دست يابيم.

اطلاعاتي مانند: اولين فاتح مرد و زن ايراني كليمانجارو؛ جوان‌ترين و مسن‌ترين فاتح ايراني كليمانجارو؛ بيشترين صعود به كليمانجارو؛ سنگين‌‌وزن‌ترين فاتح كليمانجارو و ... . 

قطعا محقق شدن اين هدف بستگي به همكاري تمامي كوه‌نوردان و هم‌نوردان عزيز دارد. اميداورم دست ياري مرا به گرمي بفشاريد.

از تمامي فاتحان كليمانجارو دعوت مي‌شود تا اطلاعات زير را به همراه يك قطعه عكس از فتح قله و يا گواهي صعود براي من به آدرس krt_group@yahoo.com ايميل نمايند.

 

نام و نام خانوادگي:                                           نام پدر:

تاريخ تولد:                                                         محل سكونت:

تعداد دفعات صعود:                                           تاريخ‌ (تاريخ‌هاي) صعود:

مسير (مسيرهاي) صعود:                                 تعداد روزهاي صعود:

 

خواهشمند است در عنوان نامه‌ي خود واژه‌ي "فاتحان كليمانجارو" را قيد فرماييد.

ليست زير در حال تكميل شدن است و فعلا بر اساس تاريخ دريافت اطلاعات تنظيم شده است.

"فاتحان کلیمانجارو"

  

مطلب شماره ۳۰وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ــ ساعت 17:51 | لینک ثابت |

تازه با موفقيت كامل تمام اعضاء تيم از قله‌ي كليمانجارو به كمپ كيبو در ارتفاع ۴۷۰۰ متري برگشته بودیمِ؛ بايد بعد از كمي استراحت براي كم كردن ارتفاع، به پناهگاه هورمبو برمي‌گشتيم تا هم از استراحت بهتري برخوردار باشيم و هم اشتها براي خوردن پيدا كنيم.

پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران بر روي كلاه‌هاي ما، بهترين پل ارتباطي با ساير كوه‌نوردان موجود در منطقه بود. خيلي‌ها اين پرچم را مي‌شناختند و از همان ابتدا با نام بردن شخصيت‌هاي سياسي و ورزشي كشورمان، سعي داشتند تا ارتباط صميمي‌تري برقرار كنند.

دو تيم ايراني ديگر نيز در منطقه وجود داشتند كه روزهاي قبل صعودشان به پايان رسيده بود و از منطقه خارج شده بودند. ما آن‌ها را در روزهاي اول و دوم صعودمان ديده بوديم. تنها گروه ايراني باقيمانده در منطقه تيم ما بود. انتظار حضور ايراني ديگري را در منطقه نداشتيم. ناگهان عزيزي جلو آمد و پرسيد: شما ايراني هستيد؟ با خوشحالي تمام پاسخش را داديم و خيلي سريع اطلاعات كاملي از هم‌ديگر به دست آورديم.

سيامك كرمياني مقدم؛ (نفر سوم، نشسته از سمت راست) مهندس عمران بود كه در انگلستان زندگي مي‌كرد؛ به نظر نمي‌رسيد كه بيشتر از ۳۰ سال سن داشته باشد. مي‌گفت به همراه يك تيم ۳۰ نفره براي كمك به معلولان عازم اين سفر شده است. از انجمني نام برد كه با يك برنامه‌ريزي مناسب، مبلغ قابل توجهي براي اين سفر را از اعضاء دريافت كرده است تا مازاد هزينه‌هاي سفر را به معلولان كمك كند.

از اين اقدام بسيار خوشحال شدم؛ چه شكرانه‌اي بهتر از اين مي‌تواند باشد كه به پاس نعمت سلامتي كه خداوند به ما عطا نموده است، به افراد معلول كمك نماييم.

خيلي به موفقيت آن‌ها در رسيدن به قله‌ي كليمانجارو فكر نمي‌كنم و حتي كنجكاو هم نيستم كه بدانم آيا همه‌ي آن‌ها موفق به صعود شده‌اند يا خير؛ مهم اين است كه با اين اقدام خيرخواهانه‌ قله‌ي بزرگ‌تري را فتح كرده‌اند. از اين بابت به همه‌ي آن‌ها تبريك مي‌گويم.

از آن‌ها براي صعود به قله‌ي دماوند دعوت كردم. اميدوارم كه با برنامه‌ريزي مناسب بتوانند تابستان آينده (تير يا مرداد) به ايران سفر كنند و از زيبايي‌هاي موجود در منطقه‌ي دماوند لذت كافي را ببرند.

مطلب شماره ۲۹وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ــ ساعت 9:35 | لینک ثابت |

چقدر زود گذشت؛ انگار همين ديروز بود؛ حرم مطهر آقا علي‌بن موسي‌الرضا (ع)؛ همه‌ي اعضاء تيم در صحن گوهرشاد دور هم جمع شده بوديم و از خداوند متعال طلب ياري مي‌كرديم كه با دستي پر از سفر برگرديم.

از امام رضا (ع) خواسته بوديم تا به ما توفيق عنايت بفرمايد تا بتوانيم پرده‌ي مخصوص ضريح مطهر را بر فراز كوه كليمانجارو به اهتزاز در آوريم؛

از آن روز نوزده روز مي‌گذرد؛ قضاوت در مورد عمر اين سفر بسيار دشوار است؛ نه مي‌توانيم بگوييم كوتاه بود و نه مي‌توانيم آن‌را سفري بلند فرض كنيم؛ كوتاه نبود چون به راستي دوري از خانواده‌هاي خوبمان بسيار دشوار بود؛ بلند هم نبود چون دوست نداشتيم تا فضل و رحمت پرودگار و نعمت‌هايي كه در گوشه‌ و كنار سرزمين آفريقا به ما نشان مي‌داد تا بيشتر از قبل دوستش داشته‌ باشيم، به پايان برسد.

در لحظه‌ لحظه‌ي اين سفر با تمام وجود لطف بي‌كران الهي را لمس كرديم و عنايات امام رضا(ع) را به چشم ديديم.

هر روز اين سفر به مصداق سالي پربار براي ما رقم خورد كه سرشار از تجربيات ارزنده است. اميدوارم كه به معناي واقعي بتوانيم قدردان اين نعمت بزرگ باشيم و در آينده روايت‌گر و قاصد خوبي براي سايرين باشيم.

در ساعات پاياني اقامتمان در تانزانيا هم‌چون سفرهاي قبل به ديدار سفير محترم و نماينده‌ي تام‌الاختيار جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي دكتر عباس واعظي رفتيم و ايشان نيز هم‌چون گذشته با رويي گشاده و آغوشي گرم پذيراي ما بودند. در اين ديدار لوح صعود به قله‌ي كليمانجارو توسط سفير محترم به اعضاء تيم اعطاء شد، كه موجبات افتخار و مباهات تمامي اعضاء تيم را فراهم آورد.

تمامي اعضاء تيم از شخصيت فروتن و افتاده‌ي جناب آقاي دكتر واعظي تعريف مي‌كردند و از ديدار ايشان خشنود بودند.

ساعت ۱۴:۳۵ پرواز ما از شهر دارالسلام به دوحه بايد انجام مي‌شد. هواپيما آماده‌ي پرواز مي‌شد كه خلبان شروع به صحبت كرد؛

كاپيتان صادق جليلي با شما صحبت مي‌كند و ...

براي ما كه نزديك به ۲۰ روز از وطن دور بوديم، شنيدن صداي يك هم‌وطن آن‌هم در جايگاه خلباني هواپيمايي قطرايرويز بسيار خوشايند بود؛ از مهماندار خواستيم تا سلام ما را به ايشان برساند و ملاقاتي را ترتيب دهد. بعد از گذشتن دقايقي ايشان با وقار و متانت تمام نزد ما آمدند.

گپ و گفتي دوستانه بين ما صورت گرفت. از بچه‌هاي جبهه و جنگ بود؛ به معناي واقعي اهل دل؛ يكي از هم‌نوردان ما (آقاي سعيد درّي) چند شكلات متبرك شده در حرم مطهر آقا علي‌بن‌موسي‌الرضا (ع) را به ايشان هديه كرد؛ ايشان نيز گفت كه آن‌ها را براي خانواده خواهد برد.

از اين همه خضوع و فروتني به وجد آمده بودم. از هديه‌اي معنوي يادم آمد؛ روز اول كه در حرم مطهر امام رضا (ع) دور هم جمع شده بوديم، همسرم سركار خانم مهندس خزائي به همه‌ي اعضاء تيم قرآني هديه كرد تا در طول سفر حافظ و همراهمان باشد.

آن قرآن در طول سفر همراهم بود، به آن دلبستگي پيدا كرده بودم اما با ميل و رغبت تمام آن را به جناب آقاي صادق جليلي خلبان محترم پرواز هديه كردم.

بعد از خداحافظي با آقاي جليلي با ساير دوستان فكر مي‌كرديم كه خداوند روزي اين مرد دوست‌داشتني را حدود ۲۰ روز قبل در مشهد مقدس توسط بانويي فداكار فراهم آورد و آن روزي معنوي به قاره‌ي آفريقا سفر كرد و فراز و نشيب‌هاي فراوان ديد و خلاصه چرخيد و چرخيد و چرخيد و سرانجام در آسمان به دست صاحبش رسيد.

از اين كه خداوند متعال در لحظه‌ لحظه‌ي اين سفر معنوي با هر بهانه‌اي براي آموختن به ما موقعيت‌آفريني مي‌نمود، از شادي در پوست خود نمي‌گنجيديم.

تا ساعاتي ديگر پرواز ما به مشهد مقدس آغاز خواهد شد و همه با هم قرار گذاشته‌ايم تا به شكرانه‌ي اين موفقيت به حرم مطهر رفته و نماز شكر بخوانيم و نماز مغرب و عشاء را هم در حرم مطهر به جماعت برگزار نماييم.

و اين‌گونه شد كه سفر ما نام "از حرم تا حرم" را به خود اختصاص داد.

مطلب شماره ۲۸وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه سوم اسفند 1387ــ ساعت 9:30 | لینک ثابت |

همان‌طور كه مي‌دانيد ما در اين سفر دو هدف را دنبال مي‌كرديم. اول صعود به قله‌ي كليمانجارو هم‌زمان با آغاز دهه‌ چهلم پيروزي انقلاب اسلامي ايران و دوم حضور در جزيره‌ي زنگبار و پيوستن به مسلمانان و شيعيان اين جزيره براي برپايي باشكوه مراسم اربعين سالار شهيدان امام حسين (ع) بود.

مراسم اربعين در جزيره‌ي زنگبار از شهرت زيادي برخوردار است. هر ساله شيعيان اين جزيره به مدت سه شبانه‌روز مراسم اربعين را به پا مي‌دارند. در اين مدت حسينيه‌ها، تكايا و مساجد محله‌ي قديمي كپيوندا واقع در شهر سنگي غبارروبي شده و در آن‌ها مراسم عزاداري برپا مي‌شود. ميهمانان بسياري از كشورهاي مختلف هرساله خود را براي شركت در اين مراسم به جزيره‌ي زنگبار مي‌رسانند. اين ميهمانان توسط شيعيان جزيره‌ي زنگبار مورد استقبال قرار مي‌گيرند و در مدت حضورشان از خدمات حمل و نقل دريايي رايگان، اقامت و غذاي رايگان نيز بهره‌مند مي‌شوند.

ما نيز به لطف پروردگار توفيق حضور در اين مراسم را پيدا كرديم و توانستيم همراه با ساير شيعيان به عزاداري بپردازيم.

با توجه به اين كه سه سال قبل نيز توفيق حضور در اين مراسم را پيدا كرده بودم، تجديد ديداري با دوستان قديمي نيز فراهم آمد.

امروز از صبح مراسم اربعين در مساجد مختلف برگزار شد و در مسجد مقام علي (ع) نيز پذيرايي ناهار (شله سنتي در سيني كه رسم است با دست خورده شود.) از شيعيان صورت گرفت و در انتها حدود ساعت ۴ عصر بعد از تجمع شيعيان در محله‌ي كيپوندا به طرف قبرستان قديمي حركت كرديم. در آن‌جا نيز مراسم عزاداري ادامه پيدا كرد و بعد از قرائت فاتحه براي جميع اموات مراسم پايان يافت.

مطلب شماره ۲۷وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ــ ساعت 21:56 | لینک ثابت |

الان که مشغول ارسال این خبر هستم حدود ۴۸ ساعت است که از صعود موفقیت‌آمیز ما می‌گذرد و من  متاسفانه به دلیل کمبود امکانات اینترنتی در شهر موشی و آروشا و بازدید از حیات وحش گرونگورو نتوانستم زودتر از این خبر صعود موفقیت‌آمیز تمامی اعضاء گروه را اعلام کنم و تصویری از قله برای دوستداران و هم‌نوردان عزیز ارسال نمایم.

 

Kilimanjaro Feb 2009

 

ما توانستیم قله کلیمانجارو را از مسیر مارانگو در مدت ۵ روز صعود نماییم. همان‌طور که می‌دانید این موفقیت در حالی شکل گرفت که اغلب اعضاء گروه سابقه کوهنوردی نداشته و فتح قله کلیمانجارو اولین سابقه کوه‌نوردی آن‌ها محسوب می‌گردد.

‌ما فردا صبح (جمعه ۲۵ بهمن ماه) شهر آروشا را به مقصد دارالسلام ترک خواهیم کرد و روز بعد از آن‌جا به جزیره زنگبار خواهیم رفت. بنابراین تا استقرار کامل در جزیره زنگبار احتمال دارد به دلیل عدم دسترسی به اینترنت امکان ارسال مطلب جدید وجود نداشته باشد.

مطلب شماره ۲۶وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ــ ساعت 20:56 | لینک ثابت |

ساعت کمی از هفت شب گذشته بود که به شهر موشی رسیدیم. در مسیر راه چندین بار به بهانه‌های مختلف توقف کردیم و از دیدنی‌های منطقه استفاده کردیم و عکس گرفتیم. روستایی‌ها میوه‌های مختلفی را برای عرضه کنار جاده آورده بودند و ما نیز فرصت را غنیمت شمرده و حسابی از خجالت انبه‌ها در آمدیم.

الان اعضاء تیم در هتل مشغول استراحت کردن هستند تا موقع صرف شام فرا برسد.

ما فردا صبح هتل را به مقصد ورودی مارانگو ترک خواهیم کرد و از آن‌جا صعود خود به کلیمانجارو را آغاز خواهیم کرد. به احتمال زیاد در مدت زمان حضور در منطقه دسترسی به اینترنت نخواهیم داشت. امیدوارم شش روز بعد با خبر خوش صعود تمامی اعضاء تیم مجدد گزارش سفر را آغاز کنم.

مطلب شماره ۲۵وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ــ ساعت 21:32 | لینک ثابت |

چهارشنبه ۱۶/۱۱/۸۷ ساعت ۱۳:۳۰ به وقت محلی وارد کشور تانزانیا شدیم. بعد از انجام تشریفات قانونی به همراه نماینده شرکت طرف قرارداد به سمت هتل رویال حرکت کردیم. به دلیل خستگی مسیر تمامی اعضاء گروه بعد از استحمام تا هنگام شام استراحت کردند. بعد از صرف شام و تشکیل یک جلسه کوچک هماهنگیهای لازم برای ادامه سفر انجام شد.

من به اتفاق یکی از دوستان برای تبدیل دلار به شیلینگ تانزانیا و خرید مقداری میوه و مایحتاج اولیه به بازار رفتیم که با ترافیک بسیار سختی روبه رو شدیم و کار ما تا ساعت ۸ شب طول کشید. ظاهرا نسبت به چند سال قبل قیمتها بسیار فرق کرده است. به عنوان مثال قیمت یک کیلو انگور سیاه ۲۶هزار تومان بود و قیمت بنزین لیتری ۱۵۰۰ تومان.

امروز پنج شنبه ساعت ۹:۰۰ صبح با یک دستگاه اتوبوس اختصاصی به سمت شهر موشی در حال حرکت هستیم و من این مطلب را در مسیر رفتن از دفتر شرکت طرف قرارداد ارسال میکنم. 

فردا اولین روز صعود خود را شروع خواهیم کرد.

مطلب شماره ۲۴وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ــ ساعت 9:35 | لینک ثابت |

ضمن تشکر و قدردانی از خبرگزاری فارس به خاطر انعکاس خبر اعزام تیم ۱۰ نفره ما که میتوانید آن را در این لینک بخوانید به اطلاع خانواده های محترم و دوستان عزیز میرساند که پرواز بدون تاخیر و در ساعت مقرر یعنی ۱۷:۰۰ انجام شد و در حال حاضر در فرودگاه شهر دوحه به سر میبریم.

پرواز بعدی ما صبح فردا ساعت ۷:۰۰ به مقصد شهر دارالسلام انجام خواهد شد.

---------------------------------------------------------------------------------------

 متن خبر منتشر شده در خبرگزاری فارس

‌پرچم جمهوري اسلامي ايران بر بام آفريقا افراشته مي‌شود.

خبرگزاري فارس: سرپرست تيم كوهنوردي احد خراسان گفت: به نمايندگي از همه ايرانيان همزمان با آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي، صبح 22 بهمن‌ ماه پرچم جمهوري اسلامي ايران بر بام آفريقا افراشته مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس از مشهد، مهدي گل‌محمدي ظهر امروز ساعاتي پيش از ترك خاك ايران به مقصد دوحه قطر براي عزيمت به تانزانيا در فرودگاه بين‌المللي مشهد به خبرنگار فارس در مشهد اظهار داشت: اين تيم ۱۰ نفره فردا از دوحه عازم دارالسلام در تانزانيا  مي‌شود تا از آن جا راهي قله كيليمانجارو شود.
وي درباره اهداف اين صعود گفت: نخستين هدف ما اين است كه ساعت ۹ صبح ۲۲ بهمن پرچم كشورمان را بر فراز بام آفريقا به اهتزاز درآوريم.
وي با اشاره به حضور صدها ساله ايرانيان در زنگبار گفت: هدف دوم ما اين است كه در مراسم ويژه اربعين كه به شيوه‌اي خاص و مشهور به مدت سه روز در اين بندر برگزار مي‌شود، حضور يابيم.
وي با اشاره به اينكه سه تن از خادمان حرم رضوي عضو اين تيم هستند، گفت: ما در مراسم سوگواري شيعيان در محفل معروف شاه خراسان كه محل تجمع شيعيان است، شركت مي‌كنيم و حضور نمادين اين سه خادم نشان از تعلق هر دو محفل به آقا علي بن موسي‌الرضا(ع) دارد.
سرپرست اين تيم ادامه داد: ما سفيران سلام گرم ايرانيان به عزاداران حسين(ع) در آن نقطه آفريقا و سلام آنان به شيعيان كشورمان خواهيم بود.
وي با اشاره به صعود پيشين اين تيم در سال ۸۴ به كيليمانجارو گفت: اعضاي جديد تيم براي براي نخستين بار پنج ماه قبل كفش كوه پوشيده و دماوند را فتح كردند كه موجب اعتماد به نفس آنان شد‌ و اميد به خدا به بام آفريقا صعود مي‌كنند.
گل‌محمدي با اشاره به اينكه هزينه اعزام را خود اعضا پرداخته‌اند، گفت: با وجودي كه توقعي نيست اما از مسئولان حتي براي خداحافظي نيز كسي حضور نيافته است.
وي با بيان اين كه در صعود پيشين يك مستند با نام «سلام آفريقا» توسط اعضا تهيه شد كه در پنج قسمت در شبكه‌هاي خراسان و سه سيما پخش شد، گفت: اين ‌بار با وجود پيشنهاد به آستان قدس رضوي براي همراهي يك فيلمبردار زبده با توجه به همراهي خادمان حرم رضوي با تيم،‌ اين پيشنهاد با استقبال مواجه نشد.
گل‌محمدي در پايان از صاحب محفل شاه خراسان براي اعضاي تيم مدد خواسته و اظهار اميدواري كرد اين تيم سفيراني واقعي براي فرهنگ ما باشند.

 

مطلب شماره ۲۳وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ــ ساعت 21:10 | لینک ثابت |

به اطلاع كليه‌ي دوستان، هم‌نوردان و علاقه‌مندان ورزش مفرح و روح‌افزاي كوهنوردي مي‌رساند كه تيمي متشكل از ۱۰ نفر، كه در معنويت صعود به قله‌ي دماوند با يك‌ديگر پيمان برادري بسته بودند، امروز سه‌شنبه ۱۵/۱۱/۸۷ در پي محقق شدن دو هدف بزرگ مشهد را به مقصد كشور تانزانيا واقع در شرق قاره‌ي آفريقا ترك خواهند كرد.

هدف نخست اين تيم، "صعود به قله‌ي كليمانجارو" (بام آفريقا) و فتح اين قله هم‌زمان با به صدا درآمدن زنگ سي‌امين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران (ساعت نه صبح ۲۲بهمن ماه) بوده و هدف دوم آن‌ها، شركت در مراسم باشكوه و پرآوازه‌ي اربعين حسيني در جزيره‌ي زنگبار و حضور در جمع شيعيان و ارادتمندان اهل بيت و برپايي عزاداري براي سالار شهيدان در "محفل شاه‌ خراسان" مي‌باشد.

حضور اسلام و ايرانيان در كشور تانزانيا و جزيره‌ي زنگبار كه به قصد ترويج دين مبين اسلام پاي در قاره‌ي آفريقا گذاشته بودند، به بيش از ۱۰۰۰ سال قبل باز مي‌گردد. به همين دليل شيعيان و ارادتمندان اهل بيت بيش از ۹۰% جمعيت جزيره‌ي تاريخي زنگبار را تشكيل مي‌دهند. هر ساله شیعیان آفریقا به خصوص شرق آفریقا و جزيره‌ي زنگبار برای احیاء عزاداری سالار شهیدان با حضور دسته جمعی و گروهی در حسینیه‌ها و مسجد اصلی شیعیان زنگبار در محله "کیپوندا" در ایام محرم و صفر با سیاه‌پوش کردن منازل و اماکن خود به عزاداری می‌پردازند.

شیعیان به مدت سه روز به صورت چرخشی با حضور در مساجد و حسینیه‌های متعلق شیعیان اقدام به سوگواری و سینه‌زنی می‌نمایند و با غبارروبي از اين مكان‌هاي مقدس، یاد پدران و اجداد خود را كه به ترويج دين مبين اسلام همت گماشته بودند، گرامی داشته و در عزاي سالار شهيدان اشك مي‌ريزند.

در جزيره‌ي زنگبار، مكاني به نام "محفل شاه خراسان" وجود دارد كه این مکان در پنجاه متری مسجد مرکزی قرار داشته و با توجه به وجود ضریح نمادین علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) و به علت دور بودن مسافت تا ایران اسلامي برای زیارت‌ بارگاه ملكوتي امام هشتم، شیعیان برای ادای سلام و عرض ارادت به این مکان مراجعه می‌کنند.

در ایام اربعین "محفل شاه خراسان" محل عزاداری و اطعام به عزاداران و فقراء و ساکنان جزيره‌ي زنگبار که «نیاز» نام دارد، می‌باشد و زنجیرزنان حسینی نيز ارادت خود به امام حسین(ع) را ابراز می‌کنند.

با توجه به اين كه سه تن از اعضاء تيم اعزامي، جزو خادمان بارگاه ملكوتي امام رضا (ع) و خانواده‌ي معزز شهدا بوده و تا كنون هيچ سفير و پيام‌رساني از آستان قدس رضوي براي حضور در "محفل شاه خراسان" در ايام اربعين حسيني اعزام نشده است، شرايط اعزام اين تيم را به شكلي استثنايي و ويژه در آورده است.

اميد است با حضور اين سفيران معنويِ بارگاه ملكوتي امام رضا (ع) در جمع عزاداران، بتوانيم دل شيعيان و ارادتمندان اهل بيت را شاد نموده و انگيزه‌هاي بيشتري در دل آن‌ها براي سفر به مشهد مقدس و زيارت ثامن‌الائمه (ع) شعله‌ور گردانيم و شوق و ارادت قلبي شيعيان آفريقايي را به گوش همه‌ي مسلمين جهان نيز برسانيم.

اسامی اعضاي تيم اعزامي

۱- مهدي گل‌محمّدي                    سرپرست تيم

۲- عليرضا رضايي                         مسئول هماهنگي

۳- حسن رضايي                          مسئول روابط عمومي و امداد

۴- هاشم رضايي                          مسئول امور مالي، تصويربردار

۵- عزت‌اله ظهوريان                      عكاس و روابط عمومي

۶- سعيد درّي                               مسئول تداركات و امداد

۷- عباس وجداني                         عكاس و گزارش‌نويس

۸- حبيب جمعه‌زاده خراساني       گزارش‌نويس

۹- غلامحسين زاهدي                   تداركات

۱۰- عليرضا كارگزاري                    تداركات

 

مطلب شماره ۲۲وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ــ ساعت 20:1 | لینک ثابت |

 

مطلب شماره ۲۱وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه دوازدهم بهمن 1387ــ ساعت 17:30 | لینک ثابت |

تا پيش از رفتن به آفريقا، مشاغل خيلي زيادي را سراغ داشتم كه به شكلي خاص كارشان را انجام مي‌دادند. مشاغلي كه در كوچه و بازار، مانند دوره‌گردها مي‌چرخيدند و به مشتريان خود خدمت مي‌كردند. مثل سفيدگري، لحاف‌دوزي، چيني‌بندزن، باغباني، واكسي و امثالهم.

اما به جرات مي‌توانم بگويم كه خياطي در پياده‌رو را تا پيش از سفر به آفريقا نه تنها نديده بودم كه در جايي هم سراغ آن را نداشتم.

با خود فكر كردم كه حتما اين خياط‌ها، فقط به ترميم لباس كوه‌نوردان و توريست‌هايي كه به منطقه‌ي كليمانجارو آمده‌اند و لباسشان آسيب ديده است، مشغولند. سبك حضور آن‌ها در پياده‌رو اين تفكر را به من القاء مي‌كرد.

صبح اول وقت بود و هنوز هيچ‌كدام از آن‌ها مشتري نداشتند و نمي‌توانستم كار اصلي آن‌ها را تشخيص دهم. وقتي بعد از چند ساعت مجددا به محل اين خياط‌ها بازگشتم، مشاهده كردم كه آن‌ها مانند يك كارگاه بزرگ خياطي مشغول به كار هستند. انگار نه انگار كه در پياده‌رو به سر مي‌برند. طاقه‌اي پارچه پهن كرده و مشغول برش زدن پارچه‌ها بودند. ساير خياط‌ها هم سرگرم كارشان شده بودند.

ظاهرا اين هم از مواردي است كه فقط مي‌توان در جايي مثل آفريقا ديد و بس.

 

مطلب شماره ۲۰وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ چهارشنبه نهم بهمن 1387ــ ساعت 18:19 | لینک ثابت |

قله‌ي كليمانجارو با ارتفاع ۵۸۹۵ متر (۱۹۳۴۰ فوت) مرتفع‌ترين كوه در قاره‌ي آفريقا و چهارمين قله از قلل هفت‌گانه‌ي (هفت قاره‌ي) جهان در بخش آفريقاي شرقي در نيم كره‌ي جنوبي در شمال كشور تانزانيا، در همسايگي كشور كنيا مي‌باشد. اين قله هم‌چنين به عنوان بلندترين تك قله‌ي دنيا و جزو زيباترين قلل به لحاظ فرم و شكل معروف است.

درجه‌ي سختي اين قله  UIAA-2A بوده و بهترين زمان براي صعود، فصل زمستان و نيمه‌ي شهريور تا آخر مهرماه مي‌باشد.

(براي درك بهتر درجه‌ي سختي قله‌ها مي‌توانيد اين مقاله را مطالعه نماييد.)

كليمانجارو يك كوه آتشفشاني خاموش از نوع آتشفشان استارتوولكانو مي‌باشد. در جبهه شرقي اين كوه، قله ماونزي (يورتشلر) با ارتفاع ۵۱۲۰ متر و هانس ماير با ارتفاع ۵۱۴۹ متر و قله جنوبي آن ۴۹۵۸ متر قرار دارد. 

اين قله براي اولين بار توسط كوهنورد آلماني به نام دكتر هانس ماير و دو كوهنورد اطريشي ديگر به نام‌هاي لودويك يوتشلر و يوهانس كينيالا لااو در ششم اكتبر سال ۱۸۸۹ ميلاي صعود شد. بسياري معتقد هستند كه دكتر هانس ماير نه تنها اولين فاتح قله‌ي كليمانجارو به حساب مي‌آيد، بلكه اولين كاشف اين قله نيز هست. 

 بعد از پيروزي انقلاب تانزانيا و به استقلال رسيدن اين كشور در سال ۱۹۶۴، يك افسر آفريقايي به همراه شش سرباز اين قله را فتح نمود و پرچم كشور تانزانيا را بر فراز آن به اهتزاز در آورد و نام قله را "هورا" به معناي آزادي گذاشت.

در واقع كليمانجارو نام پارك بزرگي به وسعت ۷۵۳ كيلومتر مربع است كه اين قله در آن واقع شده است. بنابراين در اصل نام اين منطقه‌ي بزرگ "كليمانجارو"، نام كوه "كيبو" و نام قله "هورا" مي‌باشد.

سال ۱۳۸۴ تيم هشت نفره‌ي ما (باشگاه كوه‌نوردي اُحُد خراسان) موفق شد اين قله را فتح نموده و بعد از دريافت لوح صعود، عكسي را به يادگار، كنار كتيبه‌ي دكتر هانس ماير ثبت نمايد.

اسامي از چپ به راست آقايان:

۱- عليرضا كارگزاري

۲- محمدحسن محسن‌زاده

۳- سيدجواد سيدي

۴- مهدي گل‌محمّدي

۵- عليرضا بناء يزدي‌پور

۶- سيدعلي فاطمي‌زاده

۷- مجيد رحمتي گلوجه

۸- عليرضا خادم شيروان

 

مطلب شماره ۱۹وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ چهارشنبه نهم بهمن 1387ــ ساعت 9:29 | لینک ثابت |

در قرن ۱۲ ميلادي يعني حوالي سال ۱۱۰۷، اولين مسجد در شرق قاره‌ي آفريقا در جزيره‌ي زنگبار توسط "شيخ سعيد بن ابو‌عمران موسي الحسن بن محمد" بنا نهاده شد. مسجدي به نام كزيم‌كازي. اين مسجد به لحاظ موقعيت به قدري حساب شده ساخته شده است كه هنوز هم از اين همه دقت متحير خواهید شد.

اين مسجد درست در چند صد متري از اسكله، در محل آمد و شد بازرگانان و تجار در كنار چاه آبي شگفت‌انگيز با استفاده از سنگ‌هاي مرجاني بنا شده است. درست سر راه مردماني كه از ساير كشورها مي‌آمده‌اند، تا مسلمانان بدین وسیله بتوانند آن‌ها را هم با دين مبين اسلام آشنا نمایند.

اين مسجد بر سر راهي ساخته شده است كه نمي‌تواني از آن‌جا عبور كني و آن را نبيني. حداقل براي نوشيدن آب گوارا به سراغ چاه آب خواهي رفت. چاهي كه درست در چند قدمي دريا قرار گرفته و گواراترين آب را دارد. از شوري آب دريا خبري نيست. از املاح مضر آن خبري نيست. اين آب توسط آزمايشگاه‌هاي بسيار پيشرفته‌ي اروپا در سوئيس آزمايش شده است. آن‌ها هم از كيفيت آب و طعم گواراي آن تعجب كردند.

در اطراف اين مسجد هم مقبره‌ي افراد مومني به چشم مي‌خورد كه از تابعين تابعين حضرت رسول اكرم(ص) به شمار مي‌رفتند و در اين مكان به تبليغ دين مي‌پرداختند.

قبري نيز از قرن هفدهم ديده مي‌شود كه مربوط به شيخ علي عمر مي‌باشد كه او فقط يك دست و يك پا داشته‌ است و هر روز در اين مكان نماز مي‌خوانده‌ است.

اين مسجد كه هنوز بخش اصلي آن به صورت كامل سالم مانده است، در چند نوبت مورد بازسازي و توسعه قرار گرفته‌ است. اما محراب و ستون‌هاي آن مربوط به همان ۹۰۰ سال قبل مي‌باشد. از نكات قابل توجه سنگ نبشته‌هاي اين مسجد است كه در اطراف محراب به خط كوفي نوشته شده است. تمامي اهالي روستاهاي اطراف اين مسجد در حال حاضر مسلمان مي‌باشند و هر ساله توريست‌هاي بسيار زيادي از اين مكان مقدس بازديد مي‌كنند.

 

مطلب شماره ۱۸وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه هشتم بهمن 1387ــ ساعت 18:18 | لینک ثابت |

در جزیره‌ي زنگبار، موزه‌اي وجود دارد به نام "قصر بيت‌العجايب". در اين موزه تاریخی و اطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی به‌چشم می‌خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آن‌ها به ایرانیان را اثبات می‌کند.

در مورد نحوه و تاریخچه ورود این توپ‌ها اطلاعات مکتوبی وجود ندارد اما به‌نظر می‌رسد در دورانی که «خان‌» فرمانده ارتش زنگبار بوده و در میان مردم که به سپه‌سالار مشهور بوده در این جزیره به سلطان عمان و زنگبار خدمت می‌کرده است‌، برای دفاع از این جزیره در برابر اشغال بیگانگان و رقابت‌های ا نگلیس‌ها و آلمان‌ها وارد این جزیره شده است.

عکس زیر یکی از همین توپ‌هاي جنگي كه در اطراف موزه قرار دارد را نشان مي‌دهد.

گرچه خود نديده‌ام، اما از زبان سفير محترم ايران در كشور تانزانيا جناب آقاي واعظي دهنوي كه در سفر قبل خدمت ايشان بودم، شنيدم كه بر روي يكي از آن‌ها نام شاه عباس صفوي حك شده است.

جالب است بدانيد كه درس تاريخ براي دانش‌آموزان در اين موزه برگزار مي‌شود تا آن‌ها به معناي واقعي با تاريخ و گذشته‌ي خود مانوس شوند.

مطلب شماره ۱۷وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه هشتم بهمن 1387ــ ساعت 17:58 | لینک ثابت |

به دليل حضور ايرانيان و به ويژه‌ي شيرازي‌ها در جزيره‌ي زنگبار و قدرتي كه داشتند، ميداني در اين جزيره ساخته شده است كه نماد و سمبل آن مقبره‌ي حافظ شيرازي است.

وقتي براي اولين بار اين ميدان را ديدم، غرور تمام وجودم را در بر گرفته بود. دوست داشتم فرياد كنم.

تصميم دارم اين بار، كنار مقبره‌ي نمادين حافظ غزل زيباي زير را با آواز بلند بخوانم. دوستان و عزيزان هم‌سفر از حالا بدانند كه مجبورند صداي مرا تحمل كنند. بعدها نگوييد كه نمي‌دانستيم.

مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم
که پيش چشم بيمارت بميرم

نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکين و فقيرم

چو طفلان تا کي اي زاهد فريبي
به سيب بوستان و شهد و شيرم

چنان پر شد فضاي سينه از دوست
که فکر خويش گم شد از ضميرم

قدح پر کن که من در دولت عشق
جوان بخت جهانم گر چه پيرم

قراري بسته‌ام با مي فروشان
که روز غم بجز ساغر نگيرم

مبادا جز حساب مطرب و مي
اگر نقشي کشد کلک دبيرم

در اين غوغا که کس کس را نپرسد
من از پير مغان منت پذيرم

خوشا آن دم کز استغناي مستي
فراغت باشد از شاه و وزيرم

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش مي‌آيد صفيرم

چو حافظ گنج او در سينه دارم
اگر چه مدعي بيند حقيرم

مطلب شماره ۱۶وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه هشتم بهمن 1387ــ ساعت 11:43 | لینک ثابت |

كوه كليمانجارو در زبان مردم محلي آفريقا به مادر سفيد معروف است. دليل اين انتخاب به بخشنده دانستن اين كوه برمي‌گردد. اين عكس را در اسفندماه سال ۸۴ هنگام بازگشت از شهر آروشا به دارالسلام از داخل اتوبوس كه با سرعتي حدود ۸۰ كيلومتر در حال حركت بود، گرفتم. البته آه و افسوس بسياري براي من به جاي گذاشت، اگر در هنگام بازگشت از اتوبوس‌هاي عمومي استفاده نكرده بوديم، امكان توقف برايمان فراهم بود و مي‌توانستيم زيبايي‌هاي بيشتري از اين قله‌ي زيبا را به تصوير بكشيم.

مادر سفيد

و نمي‌دانيد كه چقدر براي ديدن اين صحنه‌ها دلتنگ‌ شده‌ام و لحظه‌شماري مي‌كنم.

مطلب شماره ۱۵وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه پنجم بهمن 1387ــ ساعت 17:1 | لینک ثابت |

دوستان و عزیزانی که مایل هستند سفر ما را دنبال نمایند، مي‌توانند از طريق لينك زير، روزشمار اين سفر را دريافت نموده و آن را مطالعه نمايند.

روزشمار سفر به تانزانيا

خواهشمند است به سخاوت‌مندي كوهستان، پيشنهادات خود را در خصوص اجراي بهتر اين برنامه با ما در ميان بگذاريد.

مطلب شماره ۱۴وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه پنجم بهمن 1387ــ ساعت 16:38 | لینک ثابت |

رسم بر این است که تیم‌هاي ورزشي، هدف خود را در قالب يك شعار بيان نمايند. تيم ما نيز از اين قاعده مستثني نيست. ما نيز شعاري براي اهداف كوهنوردي خود در صعود به قله‌ي كليمانجارو انتخاب كرده‌ايم.

We're Climbing Ourselves

ما تصمیم داریم تا به معنای واقعی این شعار را زندگی نموده و آن را عملی نماییم.

"We're Climbing Ourselves"

"ما مي‌خواهيم از خودمان صعود كنيم."

ما تصمیم نداریم تا از کوه بالا برویم؛ بلکه مي‌خواهيم از خود صعود كنيم؛ مي‌خواهيم فاتح خود باشيم؛ مي‌خواهيم جايي بايستيم كه تمام تعلقات دنياييمان زير پا قرار گرفته باشند؛ مي‌خواهيم جايي بايستيم تا تمامي هواهاي نفسانيمان زير پا قرار گرفته باشند و ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* با تشکر و سپاس فراوان از سرکار خانم لعیا خاقانی به خاطر درک بالا از اهداف کوهنوردی تیم، که منجر به طراحی نماد فوق شده است.

مطلب شماره ۱۳وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه سوم بهمن 1387ــ ساعت 21:0 | لینک ثابت |

ابراهيم را به بند كشيده بودند؛ قرار بود او را در آتش بسوزانند؛ تمام خاکیان و افلاکیان در مقابل امتحاني سخت قرار گرفته بودند؛ و ابراهيم آرام‌تر از هميشه، با اعتماد به خداي مهربان، آتش سوزان را به نظاره نشسته بود.

كبوتري منقار كوچكش را پر آب كرده بود و سراسيمه پر مي‌زد.

از او پرسيدند: "كجا مي‌روي؟"

پاسخ داد: "مگر نمي‌دانيد؟! نبيّ‌ خدا را مي‌خواهند در آتش بسوزانند؛ مي‌روم تا آتش را خاموش كنم."

گفتند: "مگر تو با اين جثه‌ي كوچك و آن چند قطره آبي كه در منقار داري، مي‌تواني آن آتش بزرگ و مهيب را خاموش نمايي. قبل از آن، آتش تو را خواهد سوزاند."

پاسخ داد: "مي‌دانم؛ مي‌دانم كه نمي‌توانم آتش سوزان را خاموش نمايم؛ اما با اين كار، مي‌توانم دوستي خودم را با نبيّ خدا اعلام نمايم. همين مرا بس است."

حكايت كوهنوردي ما نيز همين است.

وقتي مي‌دانيم كه در برابر عظمت آفريده‌هاي پروردگار، هيچ و ناچيز هستيم؛

وقتي مي‌دانيم كه در دل كوهستان در مقابل برف و سوز و سرما و تنهايي و ارتفاع و رعد و برق و باد و طوفان و ...، ذره‌اي هم به حساب نمي‌آييم؛

وقتي مي‌دانيم كه در مقابل تمامي اين بزرگي‌ها، مانند يكي قطره در پيش دريا هم نيستيم؛

اما باز به قصد بهتر ديدن و درست فهميدن و نزديك شدن به خداي مهربان، پاي در كوهستان مي‌گذاريم، ديگر رسيدن به قله هدف نخواهد بود.

ما نيز مانند آن كبوتر در پي غلبه بر آتش سوزان نبوده و نخواهيم بود و هدف خود را خاموشي آن نپنداشتيم.

ما با رفتن به طبيعت و كوهنوردي، مي‌خواهيم بگوييم، عاشق خداوندي هستيم كه بهانه‌هاي عشق ورزيدن به او تمامي نخواهد داشت.

والسلام

مطلب شماره ۱۲وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ شنبه بیست و هشتم دی 1387ــ ساعت 10:31 | لینک ثابت |

مانگاپوآني در لفظ محلي به معناي لب دريا و كنار ساحل مي‌باشد. يعني همان مكاني كه غار در آن واقع شده است. شهرت و آوازه‌ي اين منطقه به خاطر موقعيت روستاي نزديك آن است.

روستاي مانگاپوآني در ساحل غربي جزيره‌ي زنگبار قرار دارد. درست در ۲۰ كيلومتري شمال از مركز شهر زنگبار واقع شده است، كه از جاده بومبوييني مي‌توان به آن‌جا رفت.

غارهاي زيادي در اين منطقه هست ولي يك غار طبيعي بزرگ مرجاني در اين روستا وجود دارد كه بسيار جالب توجه است. اين غار كه در بعضي قسمت‌ها بسيار عميق نيز مي‌باشد، داراي تالارهاي بسيار بزرگي است و طول آن حدود ۱۵۰۰ متر است. نوع استفاده‌اي كه در قديم از اين غار مي‌شده بسيار جالب توجه است.

سنگ‌هاي آهكي اين منطقه در اثر بارش باران و تركيب با اسيد كربنيك سست و شكننده شده‌اند. حتي بخشي از سقف آن نيز فرو ريخته است.

 اما در پايين‌ترين نقطه‌ي اين غار استخر بزرگ آبي وجود دارد كه آب آن بسيار مناسب براي نوشيدن است.

دليل انتخاب اسم (Shore)  كه اسمي عربي است و به معناي لب دريا و يا همان مانگاپوآني آفريقايي مي‌باشد، شايد به اين موضوع برگردد كه ملاك بزرگ اين منطقه يعني "حامد سليم الحذي" از مردمان عرب بوده است و او اين اسم را براي اين منطقه برگزيده است و بعدها لفظ محلي مانگاپوآني به خود گرفته است.

از شهر باگامويو كه در ۷۰ كيلومتري شمال شهر دارالسلام واقع شده است و مركز صادرات برده به اقصي نقاط دنيا به شمار مي‌رفته، برده‌ها را با كشتي به جزيره‌ي زنگبار و به اين منطقه مي‌آورده‌اند.

به احتمال بسيار زياد بعد از سال ۱۸۷۳ ميلادي كه تجارت برده به صورت رسمي ممنوع شد و برده‌ها به صورت قاچاق خريد و فروش مي‌شدند از اين محل براي قاچاق برده استفاده مي‌كردند و برده‌ها را به ساير كشورها مي‌فرستادند، آن‌ها را با كشتي از باگامويو به زنگبار آورده و در اين جزيره كه محل آمد و شد بازرگانان ساير كشورها بوده است، به فروش مي‌رساندند.

اين غار به قاچاقچيان كمك مي‌كرده كه شب‌ها برده‌ها را لب آب پياده كنند و آن‌ها را به داخل اين غار بفرستند تا ۱۵۰۰ متر جلوتر در ميان علف‌زار و جنگل از غار بيرون بيايند تا مورد شناسايي ماموران قرار نگيرند. تا مدت‌ها كسي از وجود اين غار مطلع نبود و قاچاقچيان از اين مكان براي انتقال برده‌ها به زنگبار استفاده مي‌كردند.

 در مركز شهر زنگبار نيز بازار برده‌فروشان وجود داشت كه محل تجمع بازرگانان و تجار ساير كشورها بوده‌است. در حال حاضر اين مكان‌ها تبديل به موزه شده است و مجسمه‌ى برده‌ها را كه به غل و زنجير كشده شده‌اند را به عنوان يادبود آن‌جا گذاشته‌اند.

ميدان‌هاي بسيار بزرگ مانند ميادين مبارزه‌ي گلادياتورها، در اين شهر وجود دارد كه برده‌ها براي طبقه‌ي اشراف در اين بخش به فروش مي‌رسيد.

ساير برده‌هاي ضعيف و پا به سن گذاشته نيز در بازار معمولي و محلي خريد و فروش مي‌شدند. در بخش قديمي جزيره‌ي زنگبار كه به استون تاون Stone Town يا شهر سنگي معروف است، "چرا كه تمام ساختمان‌هاي اين بخش از سنگ و يك نوع ملات خاص كه از تركيب سنگ‌هاي آهكي و مرجاني دريايي تشكيل شده، ساخته شده است،" ساختمان‌هايي وجود دارد كه بدون بكار بردن سيمان ساخته شده است.

به عنوان مثال كليساي بسيار بزرگي كه در مجاورت بازار برده فروش‌ها قرار دارد، بدون سيمان و فقط با سنگ‌هاي مرجاني ساخته شده است.

در طبقه‌ي زيرين ساختمان بزرگ كنار اين كليسا، دهليزهاي بسيار كوچك و نموري وجود دارد كه سقف‌شان بسيار كوتاه است و شايد مساحتي حدود ۲۰ متر داشته باشد. تاريخ گواهي مي‌دهد كه در هر يك از اين دهليزها ۲۰۰ برده را نگهداري مي‌كردند و آن‌ها مجبور بودند در همين فضاي كوچك شب تا صبح را سر كنند و صبح براي فروش به بازار برده‌فروش‌ها بُرده شوند. از زير پاي آن‌ها نيز جوي آبي رد مي‌شد كه از آن براي نظافت و رفع حاجت استفاده مي‌كردند.

همين حالا كه هيچ آثاري از برده‌داري و زندگي دسته‌جمعي در شرايط نامناسب آن‌زمان ديده نمي‌شود، جهت بازديد از اين مكان به دليل رطوبت بالا و هواي نامطبوع بيشتر از چند دقيق نمي‌توان تحمل كرد، چه برسد به آن روزگار و با آن همه ازدحام. ما كه نتوانستيم بيش از ۵ دقيقه در آن‌جا تحمل كنيم.

بنابراين در يك نگاه كلي جزيره‌ي زنگبار محل خريد و فروش برده و باگامويو محل صادرات برده به شمار مي‌آمده است. فاصله دريايي از ساحل باگامويو تا ساحل جزيره‌ي زنگبار و ورودي به شهر استون تاون كمتر از ۲۰ كيلومتر است ولي تا محل غار مخفي كه در قسمت ديگري از جزيره قرار دارد، حدود ۶۰ كيلومتر مي‌باشد.

مطلب شماره ۱۱وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ــ ساعت 10:33 | لینک ثابت |

باگامويو كه نام شهري است در ۷۰ كيلومتري شمال پايتخت تانزانيا، دارالسلام، محلي بوده است كه از آن‌جا برده‌ها را صادر مي‌كرده‌اند.

واژه‌ي باگامويو در لفظ محلي به اين معناست: "قلبم را مي‌گذارم و مي‌روم." و اين عبارتي بوده‌ است كه برده‌ها هنگام وداع با شهر و ديار خود مي‌گفتند و براي بردگي كردن به زور به ديگر نقاط دنيا مي‌رفتند.

"قلبم را مي‌گذارم و مي‌روم." چقدر جمله‌ي تكان دهنده‌اي است.

خوب به معناي آن فكر كنيم.

كسي كه از سر اجبار بايد برود؛ ولي مي‌گويد قلبم را براي هميشه اين‌جا مي‌گذارم و فقط جسمم را با خود مي‌برم. كه ديگران فقط مي‌توانند از جسم من بيگاري بكشند و مرا برده‌ي خود كنند ولي قلب مرا هرگز، كه در وطن خود نهاده‌ام و آمده‌ام.

چه غم‌انگيز، چه دشوار مي‌توان اين‌ همه ظلم و ستمي كه بر اين مردم شده است را باور كرد. همه اين ظلم و جور فقط به خاطر رنگ پوست‌شان.

اما اسلام كه نويد آزادي و رهايي از ظلمت‌ها و اسارت‌ها بود، توانست طلسم اين برده‌داري و برده‌داري و برده‌فروشي را بشكند و از بين ببرد. اسلامي كه اولين كلامش رهايي بود و تسليم فقط در برابر خداوند مهربان. مگر نه اين كه بلال حبشي از بهترين ياران پيامبر اسلام سياه‌پوست و از نژاد همين مردم بود.

ملتي را به جرم رنگ پوست‌شان قرن‌ها اسير و برده مي‌بينيم، كه آثار آن تا هنوز قابل مشاهده است. آن‌ها هنوز هم طعم واقعي آزادي و رهايي و استقلال را نچشيده‌اند كه اين بار در وطن خود و در ديار خود به بردگي كشيده مي‌شوند و منابع و ثروت‌شان به يغما مي‌رود. ظلم و جور و ستم بر اين مردم تا كي؟

در همين مكان كه محل صادرات برده به شمار مي‌رفته، مسجدي بنا شده بود كه هنوز بقاياي آن به چشم مي‌خورد.

يعني درست در مكاني كه ظلم و ستم بر سياه‌پوستان روا مي‌شده است، اسلام مسجدي براي رساندن پيام آزادي خود بنا مي‌كند.

اين مسجد اولين مسجد در تانزانيا به شمار مي‌رود. قدمت اين مسجد به حدود ۷۰۰ سال قبل بر‌مي‌گردد. هنوز محراب اين مسجد به صورت كامل و سالم و به صورتي شگفت‌آور سالم مانده و وجود دارد و شما مي‌توانيد آن را ببينيد.

در كنار اين مسجد چاه آبي وجود دارد كه با توجه به نزديكي به لب دريا، داراي آب شيرين و گوارايي مي‌باشد. سطح آب در اين چاه در زمان بارش زياد و يا حتي زمان خشكي و بارش كم، تغيير نمي‌كند و سطح آب در آن ثابت است. افراد محلي دليل اين اتفاق را قداست مكان مسجد و اعجاز خداوند مي‌دانند. آن‌ها در يك آيين خاص براي انجام توبه به اين مكان مي‌آيند و با آب اين چاه خود را تطهيير مي‌كنند و معتقدند كه نه تنها خداوند توبه‌ي آن‌ها را پذيرفته و گناهانشان را بخشيده است، بلكه مشكلات و گرفتاري‌هاي روزمره‌‌شان را هم برطرف كرده است. امروزه مردم به دليل نوسانات آب دريا شهر جديدي با فاصله اندكي از اين مكان بنا كرده‌اند و در آن‌جا زندگي مي‌كنند.

در همين منطقه مسلمانان زيادي زندگي مي‌كنند كه ارادت بسيار زيادي به ايرانيان دارند چرا كه سازندگان اين مسجد و بناي مقدس از ايرانيان بوده‌اند. آن‌ها با شور و اشتياق فراوان نام آن‌ها را ياد مي‌كنند و بر سر مزار آن‌ها فاتحه مي‌خوانند و با افتخار تمام، هويت ايراني بودن آن‌ها را تاكيد مي‌كنند.

اسلام در اين منطقه پرچم‌دار آزادي به شمار مي‌رود و كساني كه اين پرچم را براي اين مردم به ارمغان آورده‌اند، ايراني بوده‌اند. دليل عشق و علاقه‌ي آن‌ها با ايرانيان همين است.

 

مطلب شماره ۱۰وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ــ ساعت 10:20 | لینک ثابت |

در سفر اول به کشور تانزانیا، جهت صعود به قله‌ي كليمانجارو كه در سال ۱۳۸۴ انجام شد، با پرسشي از سوي يكي از سياه‌پوست‌هاي ورزشكار روبه‌رو شديم؛ او در پاسخ به يكي از هم‌نوردانم كه مي‌گفت بيش از ۴۰ سال است كه كوهنوردي مي‌كند، گفت: "اين كه خود به تنهايي بيش از ۴۰ سال است كه كوهنوردي مي‌كني، بسيار قابل احترام؛ اما بگو در اين مدت ۴۰ سال چند نفر را توانسته‌اي تربيت نموده و عاشق كوه و طبيعت نمايي؟!"

سئوال سختي از دوست هم‌نوردم پرسيده بود؛ او پاسخ قانع‌كننده‌اي براي آن سياه‌پوست روشن‌ضمير نداشت؛ اما براي من كه در ابتداي راه كوهنوردي بودم، مسير سبزي را نمايان ساخت. همان‌جا به آن سياه‌پوستي كه روشني قلبش همه جا را روشن كرده بود، قول دادم تا حداقل ۲۰ نفر را عاشق كوه و طبيعت نموده و با خود در صعود به قله‌ي دماوند و بر فراز ايران اسلامي همراه نمايم.

خداوند متعال را شكرگزارم كه بعد از گذشت سه سال توانستم وفاي به عهد نموده و در مقابل پروردگارم، خودم و آن سياه نازنين شرمسار نباشم. در شهريور ماه امسال، براي سومين سال پياپي (۸۵-۸۶-۸۷) دوستاني را كه هيچ‌ آشنايي با كوهنوردي و طبيعت نداشتند را به قله‌ي دماوند برده و صعود موفقي را در ياد و خاطراتشان ثبت نمايم.

اين دوستان نه تنها براي اولين بار بود كه قصد صعود به قله‌ي دماوند را داشتند، بلكه هيچ سابقه‌ي كوهنوردي در كارنامه‌شان ديده نمي‌شد. در واقع قله‌ي دماوند، اولين قله‌اي بود كه آن‌ها صعود مي‌كردند. به خاطر دارم كه درست چند هفته قبل از صعود، تازه برايشان كفش كوهنوردي، كوله‌پشتي، كيسه‌خواب و ساير وسايل مورد نياز را خريداري كرديم و ...

گرچه انجام اين كارانتقاداتي را متوجه من ساخت و خيلي‌ها اين اقدام را اهانت به دماوند تلقي نمودند و احساس كردند كه از اعتبار اين قله‌ي سترگ كم شده است و صعود كوهنوردان و ديگر عزيزان به اين قله را ناچيز جلوه داده است؛ اما خوشحال از آن هستم كه در ميان اين بيست و چند نفري كه هم‌پاي من عاشق كوهنوردي و طبيعت شده‌اند، هستند عزيزاني كه مرا در سفر به كشور تانزانيا و صعود به قله‌ي كليمانجارو همراهي خواهند كرد و مي‌توانم نزد آن سياه‌پوست دوست‌داشتني از شهادت اين بزرگواران كمك گرفته و وفاي به عهد خود را رسما اعلام نمايم.

مطلب شماره ۹وبلاگ رسمي كليمانجارو در ايران

راوي: مهدی گل‌محمّدي ــ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ــ ساعت 10:12 | لینک ثابت |